يادم باشد اگر شاعر شدم براي سرودن (( دوست داشتن ))
دنبال ايهام و كنايه نباشم
يادم باشد اگر نقاش شدم لبخند را با آبي ترين رنگ
بربوم جاودانگي به تصوير بكشم
يادم باشد اگر معلم شدم براي نمره دادن به خوبي ها
دفتر نمره را ببندم و دستم را به اندازه تمامي كلاس باز كنم
يادم باشد اگر پزشك شدم نبض زندگي را در رگ عشق جستجو كنم
يادم باشد اگر....
يادم باشد اگر كاره اي نشدم دل شكستن پيشه ام نباشد
نوشته شده توسط ساناز در سه شنبه سی و یکم اردیبهشت 1387 ساعت 17:30 موضوع | لینک ثابت
عطر نرگس رقص باد
نغمه شوق پرستوهای شاد
خلوت گرم کبوترهای مست
نرم نرمک می رسد اینک بهار
(( عیدتان مبارک))
نوشته شده توسط ساناز در پنجشنبه یکم فروردین 1387 ساعت 1:39 موضوع | لینک ثابت
آرزوی من این است نتراود اشک در چشم تو هرگز
مگر از شوق زیاد
نرود لبخند از عمق نگاهت هرگز
و به اندازه هر روز تو عاشق باشی
انکه تو را می خواهد و لبخند تو از خویش رها می گردد
تو را دوست بدارد
هر اندازه که تو دلت می خواهد . هر اندازه که تو دلت می خواهد .
عزیزترینم سال نو را پیشاپیش به تو تبریک میگم
نوشته شده توسط ساناز در سه شنبه بیست و هشتم اسفند 1386 ساعت 1:48 موضوع | لینک ثابت
روز والنتاین بر تمام عاشقان دنیا مبارک........
نوشته شده توسط ساناز در جمعه بیست و ششم بهمن 1386 ساعت 3:0 موضوع | لینک ثابت

درد دیرینه من
وه چه دردی جانکاست
دارد از هستی من می کاهد
و شرر
به سرا پرده این قلب شکسته زده است
مادرم باز به غمخواری من آمده است
تا سراغی ز دل خسته ز عشقم گیرد
آه مادر به فدای قدمت
حال دل هیچ مپرس
نیک می دانی تو
(( درد و درمان نیز
هر دو از دلدار است ))
نوشته شده توسط ساناز در دوشنبه یکم بهمن 1386 ساعت 14:59 موضوع | لینک ثابت
با تکرارش دهانم بوی خاکستر گرفت
رقص کنان چوبه دار را بوسه زد
جنون متعجب شد
چکاوک ها پچ پچ کردند
دلم.سوخت.شکست
در این میان
غم سخاوت مندانه از راه رسید
و جدایی شعله ور گردید
اما امروز می گویم
آه داستان شیرینی بود......
عشق
د
نوشته شده توسط ساناز در چهارشنبه دوازدهم دی 1386 ساعت 19:36 موضوع | لینک ثابت

پیمان بسته بودی که
که تنهایم نگذاری
اما رفتی
ای یار مهربان
اولین دیدارمان چه خوب بود
و چه زود گذشت
درد دلم را به مرغی عاشق گفتم
شاید پیدایت کند
مانند شمع سوختم و ساختم
اما هنوز پیدایت نکردم
نوشته شده توسط ساناز در سه شنبه بیست و هفتم آذر 1386 ساعت 2:22 موضوع | لینک ثابت

اخرین نگاهت را وقتی غریبانه می رفتی قاب نگاه بارانی ام کردم.و جاده این تنها همسفر
ظلماتی تو را تا ابد نفرین کردم
و عشق را آه کشیدم
بعد از تو گریه این همدم بی منت هنوز با من بی وقفه همدردی می کند
نوشته شده توسط ساناز در دوشنبه بیست و ششم آذر 1386 ساعت 3:3 موضوع | لینک ثابت

به پای لحظه تنهاییم بمان امشب
به کوچه باغ ترانه مرا بخوان امشب
نگاه ما به دنبال کوکب عشق است
ستاره باش برایم در اسمان امشب
بمان و پنجره پیش روی چشمم باش
نگاه کن که چه زیباست کهکشان امشب
دوباره کشتی عمر مرا هدایت کن
به یاد عشق برفراز بادبان امشب
هوای عشق به سر بود و با چنین شوری
دلم به یاد تو افتاد ناگهان امشب
نوشته شده توسط ساناز در شنبه پنجم آبان 1386 ساعت 0:43 موضوع | لینک ثابت
رفتی میان حاله ای از دود گم شدی با قصه غریب و غم الود گم شدی عاشقترین مسافر خورشید بودی آه در جاده های یک شب مسدود گم شدی بر متن سرخ رنگ افق چون پرنده ای در پهنه غروب غم الود گم شدی با خنده های یخ زده گفتند اهل شهر انگار سهم عشق تو این بود گم شدی
نوشته شده توسط ساناز در پنجشنبه سوم آبان 1386 ساعت 12:30 موضوع | لینک ثابت
الان ساعت 01:01:12 است نمی دانم از دوریش چه بنویسم . چه بنگارم امشب دلم خیلی هوای بوسیدنت رو کرده. اول شب اشکام جاری شد ولی دلم یک دفعه به بودن تو فکر کرد. و راضی شد و به من گفت اگر تو این شهر غریب و تنها هستی به دور از خانواده ات ولی خوشحال باش که در اینجا دو نفر رو داری یکی خدا رو و دومی تو را روز اول چقدر ساده دیدمت و دلم رو دو دستی بهت سپردم شبها تا تو در نظرم نیایی خوابم نمیبره انگار یاد و خیالت برام به جای مادرم در شهر غربت لالایی می خونه. اون دستهای گرمت همیشه ارزومه امشب تو رو در خیال و خوابم در آغوشم می بینم . آخه خیلی حسودیم میشه وقتی تنها می مونی و می خوابی . می خوام تو رو قسم بدم به عزیزترین عزیزت هیچ وقت من رو تنها نذاری از تو خواهش می کنم . اگه خواستی به پات می افتم که هیچ زمانی منو فراموش نکنی در آخر بی تو بودن رو برای با تو بودن دوست دارم
نوشته شده توسط ساناز در پنجشنبه سوم آبان 1386 ساعت 1:28 موضوع | لینک ثابت
درباره وبلاگ

فهرست اصلی
دوستان
نوشته های پیشین
طراح قالب
POWERED BY